بهترین ها و جالب ترین ها free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
برای اینکه چهره ای با رنگ چشم مشکی را آرایش کنید ،ابتدا با در نظر گرفتن رنگ پوست که در این باره اهمیت بسیاری خواهد داشت وبر انواع سفید ،گندمی وسبزه یا تیره تقسیم می شود شما می توانید بهترین آرایش را داشته باشید تنها کافی است به چند نکته توجه داشته وطبق آن میکاپ خود را انجام دهید:

بقیه در ادامه مطلب...
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی كند. (توضیح اینكه منازل ژاپنی بنابر شرایط محیطی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.) این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب كرد ! این میخ چهار سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !
اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ كه در یک قسمت تاریک آنهم بدون كوچكترین حرکت، یك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده بماند !
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد !مرد شدیدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت...
و این است یك موجود كوچك با عشقی بزرگ...

همانطور که قاب دور یک تابلو میتونه باعث بشه که اون تابلو زیباتر نشون داده شه ، ابرو نیز مانند یک فریم در اطراف چشم است و باعث میشه که چشم ها قشنگتر به نظر برسند. در اینجا چند تا نکته خیلی کوچیک رو در مورد ابرو براتون مینویسم که میتونه کمک زیادی به زیبایی چشم های شما کنه.
» اول اینکه روبروی آینه بایستید و مستقیم به ابروهاتان نگاه کنید. سعی کنید خطی فرضی از پایین بینی خود تا نقطه شروع ابروتون روی صورتتون تصور کنید. برای اینکار میتونید از یک خودکار استفاده کنید و اونو روی صورتتون بذارید. مث عکس از پایین و کنار بینی تا نقطه A خطی فرض کنید.
» حالا خط دوم را طوری در نظر بگیرید که انگار از همان نقطه قبلی شروع شده و از کنار سمت راست مردمک چشم شما گذشته و مستقیم به بالای ابروی شما میرود. (نقطه B)
» سوم : خط دیگری را از همان نقطه اولیه شروع کنید و از کنار چشم خود رد کنید. خط را مستقیم ادامه دهید تا از ابروی شما هم بگذرد و به نقطه C برسد. اینجا، همانجایی است که ابروی شما باید پایان یابد.
» حالا باید موهای اضافی رو که زیر و بیرون خط C هست با بند انداختن یا لوسیون های موبر، از بین ببرید و زیر ابرو رو صاف کنید. اگه ابروی شما کوتاهه و اصلا به خط C نمی رسه ، میتونید با استفاده از یه مداد ابروتون رو بکشید تا به خط C برسه .
نمی خواهم به جز من دوستار دیگری باشی
برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند
نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند
نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آمیزد
نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی یارت شود در راه مستی
نمی خواهم به جز من یار کسی باشی
گل نازم نمی خواهم خاروخسی باشی
نمی خواهم کسی با یار من سخن گوید
اگر چه قاصدم باشد که تا پیغام من گوید
نمی خواهم به گورستان رود آن یار محبوبم
مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گوید

دوستت دارم ...
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد /ندا به سین سفره مان ایمان ندارد /
بعد از آن تصمیم کبری ابر ها هم /یا سیل می بارد و یا باران ندارد/
بابا انار و سیب و نان را می نویسد /حتی برای خواندنش دندان ندارد/
انگار بابا همکلاس اولی هاست/هی می نویسد این ندارد آن ندارد/
بنویس کی آن مرد در باران میاید/این انتظار خیسمان پایان ندارد/
امین برادر گوش کن/نقطه سر خط /بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد/

من صبورم اما بخدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما چقدر با همه عاشقیم محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمونم
من صبورم اما بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم
من صبورم اما...آه... این بغض گران صبر نمی داند چیست
من صبورم اما بخدا دست خودم نیست اگر می رنجم
سلام عزیزم، دلم برات تنگ شده.

دلم می خواد با تو باشم، کنارت باشم.
دلم می خواد دستات تو دستام باشه در حالی که سرم رو می ذارم رو شونه هات.
دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه.
دلم می خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم در حالی که از خودمون برا هم می گیم.
دلم می خواد تو رستوران روی میز دستات رو بگیرم.
دلم می خواد هر کی تو رستورانه از عشقی که به هم داریم حسودیش بشه.
دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی.
دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم.
دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم و دلت مال من باشه برا همیشه.
دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر تو رو...
آرزویم اینست :
نتراود اشک در چشم تو هرگز، مگر از شوق زیاد...
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی، عاشق آنکه تو را می خواهد و به یک لبخند تو از خویش رها می گردد...
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد...
آرزویم اینست، شاد باشی و دل آرام...
ولنتاین مبارک جوجو

آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی ، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .
مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجود من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی و من همچون سربازی سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .
ای مهربانم ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند و هنگامی که با عشق بر گیسوانم دست می کشی و با برق نگاهت دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده ، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد .
مهربانم ! تمام وجودم به رهت وجودی نا قابل است در برابر عشق به تو .
ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی . دوست دارم دست در آستانت و سر به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم ، نازنینم !من هر کجا باشم فقط گرمی آغوش تو را خواهانم.
مقدمه:
امام علی بن موسیالرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام میباشند.
ایشان در سن 35 سالگی عهدهدار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختیها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی مینماییم ...

سالها از شهادت جانگداز دختر پیامبر، حضرت زهرا میگذشت. حضرت علی(ع) پس از فاطمه با امامه (دختر زادة پیامبر اكرم) ازدواج كرده بود. امّا با گذشت بیش از ده سال از آن داغ جانسوز، هنوز هم غم فراق زهرا در دل علی(ع) بود.
برای خاندان پیامبر، سرنوشتی شگفت رقم زده شده بود. بنی هاشم، در اوج عزّت و بزرگواری، مظلومانه میزیستند. وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسبشناسی وارد بود و قبایل و تیرههای گوناگون و خصلتها و خصوصیتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب میشناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیلهای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.
پس از مدّتی، عقیل زنی از طایفة كلاب را خدمت امیرالمؤمنین(ع) معرفی كرد كه آن ویژگی ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. از طرف مادر نیز دارای نجابت خانوادگی و اصالت و عظمت بود. او را فاطمة كلابیه می گفتند و بعدها به «امّالبنین» شهرت یافت، یعنی مادرِ پسران، چهار پسری كه بهدنیا آورد و عبّاس یكی از آنان بود.


زنها از دروغ گفتن متنفرند. اما برخلاف مردها، وقتی مجبور به دروغگویی می شـونـد با مـهـارت و دقـت بـسیار داسـتـانهـای پـر از فراز و نشیب تعریف كرده و با ظـرافـتـی خـاص مسئله را طوری می پیچانند كه خودشان هم از این كار خود متعجب می گردند.
اگـر مـردها كمی زیرك تر بودند، هنگامی كه یك زن دروغ می گفت، متوجه می شـدنـد. در ادامه با برخـی از نـشانه هایی كه زنها هنگام دروغگویی از خود بروز می دهند آشنا خواهید شد.
نشانه شماره 1: تماس تلفنی غیر ضروری
به طور غیر منتظره با شما تماس گرفته و اطلاعات بسیاری را در مـورد ایـن كـه الان شـما كجا هستید و برای ادامه روز چه برنامه ای دارید، جویا می شود